تبليغاتX
تار محبت
























تار محبت

محبت در قبال خیانت،بهترین وسیله انتقام است از دیگران

سال نو با تاخیرمبارک.
| چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 | 17:23 | فریبا| |

سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو

زندگی را در خود منعکس کن


ذهن خود را به آلبوم خاطرات مرده تبدیل نکن

همچون آیینه باش و لحظه لحظه زندگی کن


آیینه هرگز عکسی را در خود نمی گذارد همواره خالی است

عشق رایحه و روشنایی شناخت خویشتن و خود بودن است


عشق لبریزی شور و مستی است...سهیم شدن خویشتن با دیگران است

وقتی در میابی که از هستی جدا نیستی عشق تحقق میابد


عشق رابطه نیست مرتبه ای از وجود است

عشق به هیچ کس تکیه ندارد


آدمی عاشق نمی شود بلکه عین عشق می شود

البته وقتی عین عشق شد عاشق نیز هست


عاشقی محصول عشق است نه منبع عشق

اگر ندانی که کیستی عاشق نیز نخواهی بود


اگر ندانی که کیستی عین ترس خواهی شد

ترس نقطه ی مقابل عشق است ...نقطه مقابل عشق نفرت نیست


نفرت عشق وارونه است

در عشق آدمی بسط میابد در ترس آدمی منقبض میشود


عشق درهای دل آدمی را میگشاید...ترس درهای دل آدمی را می بندد

عشق اعتماد میکند و ترس شک می کند

| شنبه سیزدهم اسفند 1390 | 19:44 | فریبا| |

دعا

خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

 و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

| دوشنبه هفدهم بهمن 1390 | 11:55 | فریبا| |

جملاتی زیبا از بزرگان

 زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه .واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي

اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند

ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است

همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد

خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر

خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود

روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال
بنگر که تو چگونه می افتی

آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند

آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم

چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری  چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی

از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم

آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند

همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود....

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید

 

| پنجشنبه ششم بهمن 1390 | 22:48 | فریبا| |

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com 

فکر کنم الان توی راه باشه خدایا به سلامت به مقصد برسونش.

| چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 | 23:32 | فریبا| |

خیلی دلم واست تنگ شده

کاش می تونستم بیام زل بزنم تو چشات و بهت بگم دوستت دارم ولی می دونم که نمی شه

آخه زندگی منو تو از هم جدا شده.

زندگی منو و تو دو تیکه شده که هر کدومش یه طرفی رفته.

کاش خدا یه کاری می کرد که دوباره منو به تو برسونه.

بعضی وقتها اینقدر دلم واست تنگ میشه که دلم می خواد فریاد بزنم یه چیزی  تو قلبم سنگینی می کنه.

کاش بر می گشتی . می دونم که تا چند ماه دیگه بیشتر نمی تونم ببینمت .

ولی ای کاش واسه همیشه پیشم می موندی.

هر جای این شهر که می رم از تو خاطره ای دارم  گوشیم پر از خاطرات توئه.

بعضی وقتها که دلم واست تنگ میشه و دوست دارم باهات حرف بزنم

عکستو می ذارم جلومو باهات حرف می زنم منو ببخش ولی بعضی وقتها هم از فرط دلتنگی بهت ناسزا هم می گم.

اینقدر دوست دارم بازم صداتو بشنوم ولی افسوس که تو این رو هم ازم گرفتی.

بهم گفتی میری که بهتر بشه ولی قبول کن که بدتر شد(شاید واسه تو بهتر شده ولی واسه من اصلا بهتر نشده).

دلم واسه شوخی کردن هات خندیدنات عصبانی شدنات نگاه کردنت تنگ شده.

بعضی وقتها یاد خندیدنات وقتی که سربه سرم می ذاشتی و من عصبانی می شدم می افتم.

یه روز تو محل کارم یکی اومده بود که وقتی خندید خندیدنش منو یاد تو انداخت همون موقع اشک تو چشام جمع شد اون مرده بهم گفت ببخشید خانم چیزی شده منم سریع خودمو کنترل کردمو گفتم نه . همکارام اون روزو خیلی بهم گیر دادن که چی شد که یهو اینطوری شدی ولی من که نمی تونم در مورد تو با کسی دردو دل کنم. یه جواب سر بالا بهشون دادم.  

بعضی وفتها واقعا از زندگی خسته می شم . دلم می خواد برم تو آغوش مامانم و مثل بچگیهام گریه کنم.

الان ۴۵ روزه که از نزدیک ندیدمت.

می دونم اگه یه روزاینها رو ببینی با خودت بگی فریبا این کارها چیه که می کنی شایدم بگی کاش هیچ وقت باهات آشنا نشده بودم ولی امیدوارم اینها رو با خودت نگی و بهم حق بدی آخه تو بزرگترین عشق زندگی من بودی و خواهی بود.

تا عمر دارم نمی تونم فراموشت کنم و فراموشت هم نخواهم کرد.

می دونم که این فراموش کردن واسه تو خیلی راحته.

امیدوارم هر جاکه هستی موفق باشی . دوستت دارم...........

 

تو رو خدا بگین نره...

آی آدما٬ آی غنچه ها٬ آی کوچه ها٬ تو رو خدا بگین نره
 
پیاده ها ٬سواره ها ٬مسافرای جاده ها٬ تو رو خدا بگین نره
 
تو رو خدا بگین نره٬ اگه بره٬ من حرفامو به کی بگم؟
 
آخه من هم عاشق شدم٬ داره میره ٬من چی بگم؟
 
آهای شبا ٬ستاره ها٬ ترانه ها٬ اگه بره٬ قشنگی ها رو میبره
 
آی آدما٬ مسافرا ٬پنجره های کوچه ها٬ تو رو خدا بگین نره
 
عاشق شدم ٬اون می دونه٬ واسه همین داره میره
 
اگه بره٬ کی تو شبام٬ شعرام رو از من می گیره؟
 
نرو ٬بمون٬ اگه کمم ٬عاشق شدم خیلی زیاد
 
یادش به خیر٬ چه زود گذشت ٬اون اولا یادت میاد؟
 
مترسکی غریب بودم ٬تنها بودم٬ ساکت و بی صدا بودم
 
قشنگ بودی٬ بچه بودم٬ از آدما جدا بودم
 
یه حرفی موند٬ توی دلم ٬بهت بگم ٬از روزی که گفتی میرم
 
خواستم بگم ٬دوستت دارم ٬دوستت دارم ٬دوستت دارم
 
نه خنده ها٬ نه گریه ها٬ نه اونهمه ترانه و گلایه ها
 
هیچی به یادت نمیاد٬ نه بوسه و نه کوچه و نه سایه ها
 
داره میره ٬تا دوباره٬ ساکن اون شبها بشم
 
تو باغ سرد لحظه هام٬ مترسکی تنها بشم
 
عمر منم با رفتنت ٬انگاری رو به آخره
 
منم می خوام عاشق بشم٬ تو رو خدا بگین نره
 
می خواد بره ٬تنها بره٬ تو فکر راه سفره
 
آی آدما ٬ستاره ها ٬مسافرا٬ تو رو خدا بگین نره

 

| سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 | 23:46 | فریبا| |

خدایاااااااااااااااااااا

کاش برمی گشتم به دوسااااااااااااااااااااااااااال قبلللللللللللللللللللللللل.

کاااااااااااااااااااااااااااااااااش.

| چهارشنبه چهاردهم دی 1390 | 22:40 | فریبا| |

سلام بر تو که عاشق
سلام بر تو که شیدا
سلام بر تو که رودی
سلام بر تو که دریا
سلام بر تو که خوابی
سلام بر تو که رویا
سلام بر تو که پنهان
سلام بر تو که پیدا
سلام برتو که شامی
سلام بر تو که فردا
سلام بر تو که جمعی
سلام بر تو که تنها
سلام راوی غم ها
سلام عاشق شیدا
:سلام دفتر زیبا
سلام شعر فریبا

| پنجشنبه هشتم دی 1390 | 19:43 | فریبا| |

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....

می خواهم با تو سخن بگویم....

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...

شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...

اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...

 

| جمعه دوم دی 1390 | 22:17 | فریبا| |

سلام

امروز خیلی دلم گرفته

من هیچ وقت دوست نداشتم حرفهامو تو وبلاگ بنویسم ولی به خاطر اینکه هیچ کسی رو نداشتم که باهاش درد و دل کنم اومدم اینجا. نمی دونم چرا من اینجوری شدم که غرورم بهم اجاره داد این کارو انجام بدم که خودمو کوجیک کنم خودمو زشت کنم و اون کارو انجام بدم خدایا بهم کمک کن تا فراموشش کنم کمکم کن خواهش می کنم کمکم کن دارم داغون میشم خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کمککککککککککم کککککککککککککن.

| چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 | 14:13 | فریبا| |

Design By : shotSkin.com